اشک

خانه
آرشيو
پست الكترونيك


سایت دیگری از اشک


وبلاگ هامون
وبلاگ پاگرد
گل اندام


آلبوم عکس


داستانهای کوتاه


رويا
پارادايس
كوير
كليور
زندگی دوباره
رهايی
فاطمه
مادر
سال نو
توهم
دربند
از كجا آمدي
از بانو تا مریم
همسايه ها
صمغ آباد
رامون
قاسم وليلا
پارك لاله
سنگكي
جلال
اينجا خيلی آرومه
ابرده
امین
دانشگاه
زمزمه
رهایی
انتظار
سلام استاد
آفرینش
سرآسیاب
سرآسیاب2
انتهای بی انتها
لحظه همراهی
کوره راه
یک شب یک مرد
غریبه
سلام علی آقا
من در تلاقی دو اندیشه
سوغاتی
دماوند
تکرار وجود
ناهید
یک باور
کافی شاپ کنج
یک پله
سکوت پایدار نیست
آرمان
داستان امروز
سکون
امتحانی دوباره
سال دگر
زمزمه
سرگردان
ابتدا
تداوم حقیقت
وداع
جبر خلوت
ماهی و دریا
دستمال صورتی
محبوب

*****************


مطالب پراکنده


پایان حرکت
ویرانه آشنا
شروع برای بازگشت
چرا
صادق هدایت
سرچشمه
یادی دوباره
نجواگر
رها
غبار
شب ایرانی
پریشانی
تعطیلات
یک کتاب
هانامی
رابطه ها
بازگشت
دانستن و واقعیت داشتن

*****************


Life Moments


Second Moment
Third Moment
Fourth Moment
Fifth Moment
Sixth Moment
Seventh Moment
Eight Moment
Ninth Moment
Tenth Moment


Play/Pause


۱۳۸۱/۸/۱۸

پسر کشاورز


پسر کشاورز آرزوی پرواز داشت هميشه فکر داشتن بالهای قوی او را به زندگی پيوند می داد تا اينکه عقل را وسيله نجات يافت سالها تلاش کرد و بالهای از جنس فلز ساخت و به هوا می پريد ولی پرواز نمی کرد فکرکرد که بايد از جنس آهن و فولاد شود تا با بالهای فلزی خود همخو گردد و بتواند اوج بگيرد و مرز پرواز را در يابد پس پيوسته سعی می کرد اما نمی شد باز کوشش کرد رنج برد سختی کشيد تا اينکه نتيجه گرفت او اکنون مردی است از جنس فولاد است ولی پرواز هنوز برای او يک انديشه می باشد . آنگاه زمان فرا رسيد خداوند به او بالهای از جنس حقيقت داد تا بدن خاکی او را به پرواز در آورد ولی بدن ديگر از از جنس خاک نبود و بالها هم توانائی حمل آن جسم آهنين را نداشتند و اکنون اسير خويش است و سالهاست که به انتظار نشسته تا شايد همه آهن وجود او فرسوده گردند و او را رها کنند تا به آرزوی پرواز کردن خويش برسد ولی آيا زمان آنقدر باقی خواهد ماند .

baz tanha


پيام هاي ديگران ()

محمد حسينی


[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]