اشک

خانه
آرشيو
پست الكترونيك


سایت دیگری از اشک


وبلاگ هامون
وبلاگ پاگرد
گل اندام


آلبوم عکس


داستانهای کوتاه


رويا
پارادايس
كوير
كليور
زندگی دوباره
رهايی
فاطمه
مادر
سال نو
توهم
دربند
از كجا آمدي
از بانو تا مریم
همسايه ها
صمغ آباد
رامون
قاسم وليلا
پارك لاله
سنگكي
جلال
اينجا خيلی آرومه
ابرده
امین
دانشگاه
زمزمه
رهایی
انتظار
سلام استاد
آفرینش
سرآسیاب
سرآسیاب2
انتهای بی انتها
لحظه همراهی
کوره راه
یک شب یک مرد
غریبه
سلام علی آقا
من در تلاقی دو اندیشه
سوغاتی
دماوند
تکرار وجود
ناهید
یک باور
کافی شاپ کنج
یک پله
سکوت پایدار نیست
آرمان
داستان امروز
سکون
امتحانی دوباره
سال دگر
زمزمه
سرگردان
ابتدا
تداوم حقیقت
وداع
جبر خلوت
ماهی و دریا
دستمال صورتی
محبوب

*****************


مطالب پراکنده


پایان حرکت
ویرانه آشنا
شروع برای بازگشت
چرا
صادق هدایت
سرچشمه
یادی دوباره
نجواگر
رها
غبار
شب ایرانی
پریشانی
تعطیلات
یک کتاب
هانامی
رابطه ها
بازگشت
دانستن و واقعیت داشتن

*****************


Life Moments


Second Moment
Third Moment
Fourth Moment
Fifth Moment
Sixth Moment
Seventh Moment
Eight Moment
Ninth Moment
Tenth Moment


Play/Pause


۱۳۸٥/۳/٢٤

رابطه ها

فکر کن اگر تمام مردم دنیا به حرف یکنفر مثل من یا تو گوش می کردند زندگی چقدر احمقانه می شد ...

 

زمانی که احساس کردی که در این زمان و مکان خاص با این گروه که اطرف تو است دیگر چیزی برای یاد گرفتن نیست قوی باش واز تغییر نترس سعی کن شرایط را به سمت سازندگی عوض کنی حتی به قیمت ترک همگان ...

 

دیگران تنها در کنار تو هویت می گیرند و تو در کنار دیگران ...

 

معمولا اولین سوالی که دوست داری از یک نفر که برای اولین بار می بینی بپرسی چیست در درون این سوال بزرگترین نیاز اجتماعی تو نهفته است ...

 

چه چیز در درون توست که دوست داری  همگان بدانند .. این همان چیزی است که تو در درونت به عنوان شخصیت اجتماعی باور داری ...

 

چه چیز بیشتر برای تو افتخار آفرین است ..  چیزهای که با تلاش بدست آورده ای ؟ چیزهای که جامعه یا خانواده به تو داده است؟ یا چیزهای که با آنها متولد شده ای و جزئی از توست؟

 

من واقعا یکی را دوست دارم یا من گمان می کنم یکی را دوست دارم و در هر صورت حاضرم هر کاری برای او بکنم تو فکر می کنی در این هر کاری که برای او می کنی آیا واقعا کمکی به او می شود ...

 

اگر از محیط اطراف خسته شده ای بدان که اگر تمام دنیا را در اختیار تو قرار بدهند تنها می تواند نهایتا یک سال تو را سرگرم کند نه بیشتر پس ریشه خستگی فراتر از امکانات و شرایط اطراف ماست ...

 

بیشتر مردم فکر می کنند با بقیه فرق دارند یا زندگی برای آنها شکل دیگری داشته یا اینکه به یک نژاد یا گروه خاص تعلق دارند که دیگران قادر به فهم آن نیستند یا حتی در حد و اندازه توان آنها .. اما این احمقانه ترین و ساده ترین قضاوتی است که در مورد خودت می توانی بکنی .. چیزی که واقعیت دارد این است که تو با هیچ کس فرقی نداری و وقتی تلاش می کنی این فرق را ایجاد کنی بیشتر در حد این انسان معمولی نمایان می شوی ....

 

گاهی وقتها احساس تشویش دارم و همیشه گمان می کنم که به خاطر دیگران است اما فراموش کرده ام این تنها من هستم که با قرار دادن خودم در شرایط و مکان های خاص ضمینه تضاد را ایجاد کرده ام.

 


پيام هاي ديگران ()

محمد حسينی


[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]