اشک

خانه
آرشيو
پست الكترونيك


سایت دیگری از اشک


وبلاگ هامون
وبلاگ پاگرد
گل اندام


آلبوم عکس


داستانهای کوتاه


رويا
پارادايس
كوير
كليور
زندگی دوباره
رهايی
فاطمه
مادر
سال نو
توهم
دربند
از كجا آمدي
از بانو تا مریم
همسايه ها
صمغ آباد
رامون
قاسم وليلا
پارك لاله
سنگكي
جلال
اينجا خيلی آرومه
ابرده
امین
دانشگاه
زمزمه
رهایی
انتظار
سلام استاد
آفرینش
سرآسیاب
سرآسیاب2
انتهای بی انتها
لحظه همراهی
کوره راه
یک شب یک مرد
غریبه
سلام علی آقا
من در تلاقی دو اندیشه
سوغاتی
دماوند
تکرار وجود
ناهید
یک باور
کافی شاپ کنج
یک پله
سکوت پایدار نیست
آرمان
داستان امروز
سکون
امتحانی دوباره
سال دگر
زمزمه
سرگردان
ابتدا
تداوم حقیقت
وداع
جبر خلوت
ماهی و دریا
دستمال صورتی
محبوب

*****************


مطالب پراکنده


پایان حرکت
ویرانه آشنا
شروع برای بازگشت
چرا
صادق هدایت
سرچشمه
یادی دوباره
نجواگر
رها
غبار
شب ایرانی
پریشانی
تعطیلات
یک کتاب
هانامی
رابطه ها
بازگشت
دانستن و واقعیت داشتن

*****************


Life Moments


Second Moment
Third Moment
Fourth Moment
Fifth Moment
Sixth Moment
Seventh Moment
Eight Moment
Ninth Moment
Tenth Moment


Play/Pause


۱۳۸٥/٦/٢٢

گمنام

دو هفته ای می شد که با کسی حرف نزده بود از پشت میز کار یواشکی نگاهی به روبرویش کرد نه نمی توانست حتی یک کلمه برای صحبت پیدا کند یادش می آمد که همیشه به پر حرفی سر کلاس و تو خانه معروف بود اما کی باورش می شد یک روزی برسد که او حتی یک کلمه حرف همه نزده باشد .. از بس حوادث و کلمات را توی ذهن خودش مرور کرده بود خسته بود از کارش از همکارانش  از همه مردم شهر بیزار بود حتی از آن کافه کوراسان ایتالیائی که گاهی برای کتاب خواندن می رفت و خیلی دوستش داشت .. وقت کاری تمام شده بود شروع به جمع کردن وسایلش کرد تا به خانه برود تصویر اتوبوس و مسیر خانه برایش زنده شد آهی کشید و مثل آدمی که هیچ چاره ای ندارد به راه افتاد ...

درب خانه را با حرکت شانه باز کرد و وارد شد یکم شیر توی لیوان ریخت و با ساندویچ جلو مونیتور نشت تا ادامه فیلم را که دیشب نیمه ول کرده بود ببیند .. فیلم بسیار خسته کننده بود گویا قرار بود کمدی باشد اما بیشتر کنایه آمیز می آمد مونیتور را خاموش کرد آرام چشمهایش را بست تا بتواند یک تصمیم جدی بگیرد .. با خوش تصمیم گرفت که فردا حتما سر کار یک برنامه منظم برای زندگیش بریزد اما یادش آمد این تصمیم را اولین روز هفته می گیرد و دست آخر کار به فردا و فردای بعدی موکول می شود تا اول هفته بعد می رسد نمی خواهد الان برای این مشکل چاره ای پیدا کند بلند می شود و روزنامه روی میز را بر می دارد و یک نگاه کلی می کند چشمش به صفحه اجتماعی می افتد تیتر صفحه  پررنگ نوشته چرا مردها بیشتر در روزاول هفته سکته قلبی می کنند .. روزنامه را به سمتی رها می کند و دوباره روی تخت دراز کشیده و به سقف نگاه می کند دوست  ندارد بخوابد چون می داند که اگر خوابش ببرد تا بیدار شود باید دوان دوان به سمت محل کار برود و دوباره همان آدمهای هر روزی را ببیند باید کاری می کرد سرش را از پنجره بیرون می کند چند تا دختر پسر جوان خنده کنان از توی پیاده رو عبور می کنند راستی آخرین باری که خندیده بود کی بود یادش نیست .. اه .. حتی یادش نیست آخرین بار چه جمله ای گفته بود و با چه کسی حرف زده بود ... بهتر بود می خوابید زیرا بیدار بودن و ادامه دادن به این فکرها بدتر از اداره رفتن بود .... همانجا پشت پنجره دراز کشید کودکی دوباره به یادش آمد همان صحنه دوان دوان دور حوض با رویا اما سریع از ذهنش پاکش کرد دبیرستان به یادش آمد ته کلاس میز آخر حامد و مهدی اما به این موضوع هم خیلی فکر کرده بود ذهنش را متمرکز کرد به یاد دوره امتحانات فوق لیسانس افتاد چقدر درس خوانده بود تا بتواند ادامه تحصیل دهد اما همه اینها بارها و بارها مرور شده بودند آخر مگر قرار نبود هیچ چیز جدید دیگری توی زندگیش قرار داشته باشد تا او مجبور نباشد فقط خاطره مرور کند ... اما چیزی که مسلم بود برای برگشتن به زندگی عادی جای که دوستش دارند و دوستشان دارد باید تمام چیزهای که اینجا داشت ول می کرد اولین کار ول کردن کارش بود که با آن همه بدبختی بدست اورده بود دوم رفتن و گرفتن پاسپورت ایرانیش بود که با چه بدبختی از شرش خلاص شده بود و دست آخر رفتن پیش خانواده که با چه شور و شوقی او را راهی کرده بودند ... احساس ترس کرد آیا با انجام دادن همه اینها بازنده حساب می شد یا نه ...  تصمیم بزرگی بود .. از همه بدتر وقتی بود که با دوستانش توی ایران تماس می گرفت و اینکه آنها با چه اشتیاقی برای آمدن دست و پا می زنند نمی دانست چه باید بکند دیگر به خودش و هیچکس تعلق نداشت ... دیر وقت بود باید می خوابید فردا دوباره کار شروع می شد و او نباید تاخیر می داشت .... 


پيام هاي ديگران ()

محمد حسينی


[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]