اشک

خانه
آرشيو
پست الكترونيك


سایت دیگری از اشک


وبلاگ هامون
وبلاگ پاگرد
گل اندام


آلبوم عکس


داستانهای کوتاه


رويا
پارادايس
كوير
كليور
زندگی دوباره
رهايی
فاطمه
مادر
سال نو
توهم
دربند
از كجا آمدي
از بانو تا مریم
همسايه ها
صمغ آباد
رامون
قاسم وليلا
پارك لاله
سنگكي
جلال
اينجا خيلی آرومه
ابرده
امین
دانشگاه
زمزمه
رهایی
انتظار
سلام استاد
آفرینش
سرآسیاب
سرآسیاب2
انتهای بی انتها
لحظه همراهی
کوره راه
یک شب یک مرد
غریبه
سلام علی آقا
من در تلاقی دو اندیشه
سوغاتی
دماوند
تکرار وجود
ناهید
یک باور
کافی شاپ کنج
یک پله
سکوت پایدار نیست
آرمان
داستان امروز
سکون
امتحانی دوباره
سال دگر
زمزمه
سرگردان
ابتدا
تداوم حقیقت
وداع
جبر خلوت
ماهی و دریا
دستمال صورتی
محبوب

*****************


مطالب پراکنده


پایان حرکت
ویرانه آشنا
شروع برای بازگشت
چرا
صادق هدایت
سرچشمه
یادی دوباره
نجواگر
رها
غبار
شب ایرانی
پریشانی
تعطیلات
یک کتاب
هانامی
رابطه ها
بازگشت
دانستن و واقعیت داشتن

*****************


Life Moments


Second Moment
Third Moment
Fourth Moment
Fifth Moment
Sixth Moment
Seventh Moment
Eight Moment
Ninth Moment
Tenth Moment


Play/Pause


۱۳۸٥/۱٠/٢٢

کار و بی کاری

ایام کریسمس من را خیلی تبل کرده است الان یک هفته ای هست که دو تا کتاب گذاشته ام روی میزم و دارم به آنها مدام نگاه می کنم و می دانم که اگر تا آخر این ماه آنها را تمام نکنم دیگر شانس مطالعه انها را برای همیشه از دست خواهم داد آخر از ماه بعد قرار داد کارهای آزمایشگاهی شدت بالای می گیرد و آزمایش هم بدون تئوری خوب یعنی سر در گم شدن در سرزمین ناشناخته ها و گیج زدن درون یک مشت عدد و نمودار..... البته الان آخر هفته است و از روی بی حوصلگی دارم این مطالب را دور از چشم بقیه اعضای لابراتوار می نویسم و طوری نشان می دهم که سخت دارم کار می کنم .. به بقیه توجه کنی همه دارند فقط وقت پر می کنند یکی یواشکی گیم بازی می کند چون مدام دارد فقط با پنج کلید بالا , پایین , راست , چپ و اسپیس کار می کند و بقیه هم توی وب سایتهای مثل یوتیوب که الان طرفدارهای زیادی پیدا کرده است سرگردانند ولی شرایط من فرق می کند آنها کار در این مکان را برای همیشه قبول کرده اند اما من اصلا نمی توانم به این فکر کنم که تمام زندگی من گوشه این لابراتوار قرار است سپری شود بنابراین باید جدی تر به قضیه توجه کنم باید بتوانم به هدف که چیده ام زودتر دست یابم باید این متن را تمام کنم و زودتر سر آن دو کتاب برگردم که حتی حرف زدن در مورد آنها هم برای من خسته کننده است بگذریم این هم یک دوره از زندگی است که برای من خیلی جدید است و هنوز نمی دانم در برابر مشکلات آن چگونه کنار بیایم ....

 

زمان زود می گذرد و ما را در مقابل آرزوهای به وقوع پیوسته قرار می دهد و ما سرگردان از اینکه نمی دانیم دوباره چه بخواهیم که اشتباه نکرده باشیم ...

 

مردم همیشه وقتی سرگردانند به اطراف نگاه می کنند تا زندگی را کپی برداری کنند و خالقان زندگی هم همیشه منزوی و دور از چشم دیگران در حال دست و پا زدن در درون تارو و پود حقیقتها هستند و تجربه کردن آن چیزی که دیگران هیچگاه تجربه نکرده اند...

 

خودمان را عادت می دهیم در لحظه زندگی کنیم و دیگران مدام نوید بی ثبای آینده  را می دهند ... تناقض , تناقض , تناقض

 

راستی شما اگر یک مقدار دارائی داشته باشید چگونه هزینه می کنید آیا آن را برای همیشه ذخیره می کنید تا در آینده مبهم هزینه کنید .... یا آن را طبقه بندی کرده و هر دوره قسمتی از آن را هزینه می کنید ....  یا به فکر زیاد کردن آن هستید ..... و یا تمام آن را برای شاد بودن لحظه اکنون هزینه می کنید .... کدام به نظر شما منطقی تر است ....

 

گاهی وقتها آنقدر به آینده فکر می کنم که هیچ اکنونی برایم باقی نمی ماند ...

 

هرکس در زندگی لحظه ای دارد که فکر می کند خوشبخت ترین آدم روی زمین است چه خوب است آن لحظه را برای همیشه در زندگی زنده نگاه داریم و نگذاریم تا تکرار باعث کم رنگ شدن آن بشود ...

 

کمی از دویدن دست بردار گوشه ای بنشین و حرکت برگان درخت را نگاه کن شاید جواب خود را بیابی ....

 

جالبی زندگی این است که تو می توانی هر کاری که خواستی انجام بدهی اما از لحظه ای که یک شاخه از زندگی را انتخاب می کنی آن شاخه آنقدر تو را به خودش وابسته می کند که همیشه ترس این را داری که مسیر عوض کنی زیرا فکر بازنده بودن لحظه ای آرامت نمی گذارد و حس موفق نبودن همیشه دلهره بهمراه دارد ولی گاهی خوب است که نگاهی هم به قسمتهای دیگر زندگی بیاندازیم ...


پيام هاي ديگران ()

محمد حسينی


[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]