اشک

خانه
آرشيو
پست الكترونيك


سایت دیگری از اشک


وبلاگ هامون
وبلاگ پاگرد
گل اندام


آلبوم عکس


داستانهای کوتاه


رويا
پارادايس
كوير
كليور
زندگی دوباره
رهايی
فاطمه
مادر
سال نو
توهم
دربند
از كجا آمدي
از بانو تا مریم
همسايه ها
صمغ آباد
رامون
قاسم وليلا
پارك لاله
سنگكي
جلال
اينجا خيلی آرومه
ابرده
امین
دانشگاه
زمزمه
رهایی
انتظار
سلام استاد
آفرینش
سرآسیاب
سرآسیاب2
انتهای بی انتها
لحظه همراهی
کوره راه
یک شب یک مرد
غریبه
سلام علی آقا
من در تلاقی دو اندیشه
سوغاتی
دماوند
تکرار وجود
ناهید
یک باور
کافی شاپ کنج
یک پله
سکوت پایدار نیست
آرمان
داستان امروز
سکون
امتحانی دوباره
سال دگر
زمزمه
سرگردان
ابتدا
تداوم حقیقت
وداع
جبر خلوت
ماهی و دریا
دستمال صورتی
محبوب

*****************


مطالب پراکنده


پایان حرکت
ویرانه آشنا
شروع برای بازگشت
چرا
صادق هدایت
سرچشمه
یادی دوباره
نجواگر
رها
غبار
شب ایرانی
پریشانی
تعطیلات
یک کتاب
هانامی
رابطه ها
بازگشت
دانستن و واقعیت داشتن

*****************


Life Moments


Second Moment
Third Moment
Fourth Moment
Fifth Moment
Sixth Moment
Seventh Moment
Eight Moment
Ninth Moment
Tenth Moment


Play/Pause


۱۳۸٥/۱۱/۱٠

حقيقت اول

جدیدا کتابی را می خواندم به اسم مردانگی که یک روانشناس استرالیائی نوشته است.در آنجا بود که فهمیدم چیزی که ما به عنوان مشکل مدام در زندگی روزمره به آنها فکر می کنیم اغلب نیازهای ساده بشری هستند که به نوعی برای مدتها از آنها غافل بوده ایم و این حقیقت کم کم در روزمرگی باعث یکسری اختلالات عمیق در ما شده است که به محض پاسخگوئی به آنها یکجور سر خوشی و نشاط به آدم داده می شود ... همیشه برای من فلسفه لذت و رنج موضوعات غامضی بوده اند و چیزی در درون من مدام می گوید اینها دو چیز لاینفک نیستند تنها چهره های متفاوت از یک حقیقت ثابت می باشند .. راستش را بخواهید من خودم نمی خواهم زیاد وارد جزییات بشوم همیشه از این ترس دارم که شبیه کسانی بشوم که تمام مسایل زیبا و ساده زندگی را می خواهند مرز بندی کنند ...  بگذریم این چیزی نبود که من می خواستم در موردش صحبت کنم چیزی که امروز برای من جالب است این است که یکی از همین نیازهای مهم است که اسمش را حقیقت اول می گذاریم حالا فرض کنید که انسانها با داشتن این حقیقت اول بسیار شاد و سرزنده خواهند بود و این حقیقت از یک جنس ثابت هم نیست و انواع مختلف آن هم وجود دارد اما هرکس در آن واحد باید فقط از یک نوع آن استفاده کند ضمن اینکه هر لحظه هم از دست دادنی خواهد بود و خوب اینجا مسئله به این صورت خلاصه می شود حقیقتی که ما به آن نیاز مبرم داریم و انواع مختلف دارد هر لحظه قابل از دست دادن است بدون آن نمی شود ادامه داد و نمی توان دو تا از آن را هم زمان داشت ... اینجاست که گروهی شروع می کنند به فکر کردن در مورد یک زاپاس خوب برای این حقیقت که اگر یکهو از دست رفت سریع جانشین کنند ولی این در مورد وسایل خوب صادق است اما در مورد حقیقت اول ما نه زیرا این حقیقت هوشمند است و هر لحظه به ان توجه کافی نشود طقیان می کند اینجاست که بازی ظریفی شروع می شود و گاهی یکی از آنها سر به شورش برداشته و جدا می شود و ما تا دیگری را وارد بازی می کنند اولی نیز مسیرش را عوض می کند و بر می گردد وما به خاطر پیوند گذشته ای که با این حقیقت داشته ایم نمی توانیم وجودش را نادیده بگیریم  بنابراین این دو در مقابل هم قرار می گیرند و یک تضاد بزرگ شکل می گیرد .. مطمئنا تو دو حقیقت را برای همیشه در خودت نابود کرده ای و اکنون هیچ زاپاس دیگری هم برای ان نداری .. بگذریم این روزها خیلی در گیر یک مسئله هستم خواستم با نوشتن این چند خط یکم آرام بشوم .. ولی در پایان فقط می توان بگویم به تمام اشیاء و حقایق اطرافتان احترام بگذارید و پای بند باشید زیرا ما در آنها معنی می گیریم

 

روابط همیشه زیباست و خالص بودن آن یعنی زندگی ....

 

بیایید بدون مرز دوست بداریم و با حریم نیک آن را محترم بشماریم ...

 

به تعدا اشیاء دنیا زیبائی هست اما زیبائی هر شئ منحصر به فرد ....

 

برای از بین بردن تنهائی خود بیائید تنهای دیگران را از بین ببریم ...

 

اگر می خواهی دوستت بدارند دوستشان بدار اگر می خواهی باورت کنند باورشان کن و اگر می خواهی جاودان باشی همیشه در قلبت از آنها یادی کن ...

 

تا زمانی که هنوز سختی را احساس می کنی یعنی هنوز راهی برای روشنائی باز مانده است ...

 

امید یاری رسان خیلی از آدمهاست و امید به لحظه اکنون اوج آن ...


پيام هاي ديگران ()

محمد حسينی


[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]