اشک

خانه
آرشيو
پست الكترونيك


سایت دیگری از اشک


وبلاگ هامون
وبلاگ پاگرد
گل اندام


آلبوم عکس


داستانهای کوتاه


رويا
پارادايس
كوير
كليور
زندگی دوباره
رهايی
فاطمه
مادر
سال نو
توهم
دربند
از كجا آمدي
از بانو تا مریم
همسايه ها
صمغ آباد
رامون
قاسم وليلا
پارك لاله
سنگكي
جلال
اينجا خيلی آرومه
ابرده
امین
دانشگاه
زمزمه
رهایی
انتظار
سلام استاد
آفرینش
سرآسیاب
سرآسیاب2
انتهای بی انتها
لحظه همراهی
کوره راه
یک شب یک مرد
غریبه
سلام علی آقا
من در تلاقی دو اندیشه
سوغاتی
دماوند
تکرار وجود
ناهید
یک باور
کافی شاپ کنج
یک پله
سکوت پایدار نیست
آرمان
داستان امروز
سکون
امتحانی دوباره
سال دگر
زمزمه
سرگردان
ابتدا
تداوم حقیقت
وداع
جبر خلوت
ماهی و دریا
دستمال صورتی
محبوب

*****************


مطالب پراکنده


پایان حرکت
ویرانه آشنا
شروع برای بازگشت
چرا
صادق هدایت
سرچشمه
یادی دوباره
نجواگر
رها
غبار
شب ایرانی
پریشانی
تعطیلات
یک کتاب
هانامی
رابطه ها
بازگشت
دانستن و واقعیت داشتن

*****************


Life Moments


Second Moment
Third Moment
Fourth Moment
Fifth Moment
Sixth Moment
Seventh Moment
Eight Moment
Ninth Moment
Tenth Moment


Play/Pause


۱۳۸٤/۱۱/٢۸

پريشانی

گاهی اوقات خیلی از محیط دوروبرم خسته می شوم مدام توی ذهنم چراهای مختلف پیش می آید مثل یک بازرس سمج مدام خودم را سوال پیچ می کنم .. اه چرا آن کار را کردی چرا اینجوری گفتی چرا او این کار را کرد و از این قبیل چیزها بعد تلاش می کنم ذهنم را دوباره آرام کنم با تکرار یکسری حرفهای و جملات مثبت که خستگی آنها هم دست کمی از اولی ندارد.... راستی اینجور موقعها معمولا آدم چه چیزی باید به خودش بگوید ...  آره می دانم ما همیشه برای محیط بیرون جواب داریم اما جوابها معمولا بیانگر واقعیتها نیستند بلکه یک جور توجیح منطقی می سازند تا شنونده را راضی کند اما ما خودمان می دانیم که چه جوری یواشکی از زیر آن کنار برویم و چطور محکم همان نظر را به دیگری بقبولانیم .. امان از پریشانی ...  

 

سکوت و سکون دو معنی دارد آرامش سرشار یا اضطرابی سرکش ....

 

شادمان باش زمانی که هنوزتوانائی این را داری تا بلند داد بزنی این یعنی اینکه هنوز راه بازگشتی بسمت طبیعت خالص انسانی در تو هست ....

 

زمانی که احساس می کنی تمام مردم را دوست داری درست مانند پدری می مانی که بدون در نظر گرفتن عیوب فرزندان آنها را دوست دارد

زمانی که احساس می کنی از همگان بیزاری درست مانند فرزندی هستی که والدینش مانعی بر سر رویاها و نیازهایش هستند

زمانی که با گروهی خوب و با گروهی سر جنگ داری مانند انسانی هستی که هنوز فلسفه خلقت را باور نداری و نمی توانی قبول کنی که همه آدمیان خانواده کوچکی بیش نیستند

 

 به خواسته رسیدن سخت است اما درست خواستن سختر است

 

اگرمی خواهی جواب مهمترین سوال زندگیت را پیدا کنی باید آن سوال را برای همیشه از ذهنت پاک کنی ... ( دیدگاه من: مهمترین سوال زندگی معمولا از جنس مسائل روزمره یا ابعاد مادی نیست و در گیر کردن ذهن و جسم برای پیدا کردن جواب در ابتدای کار خوب است اما اگر توانائی کافی نباشد در دراز مدت تشویش به همراه می آورد و دلزدگی و عدم آرامش ... از طرف دیگر این سوال با وجود اهمیتی که دارد در تمام ابعاد وجودی انسان نیز نقش بسته است و خود دنبال راهی برای پاسخ دادن خود است (قانون وجودی) اما افکار روزمره ما نمی گذارد که راهش را به سمت جواب پیدا کند و ذهن و جسم با درگير کردن او به راههای مختلف و تجربه های مختلف بيشتر او را از جواب اصلی دور می کنند بنابراین برای اینکه به او فرصتی برای جوابش بدهیم باید ابتدا بتوانیم آن را از ذهن ناآرام جدا کنیم تا ماهیت وجودی آن جوابگویش باشد راهی سریع و میانه ... )

 

 

 


پيام هاي ديگران ()

محمد حسينی


[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]