اشک

خانه
آرشيو
پست الكترونيك


سایت دیگری از اشک


وبلاگ هامون
وبلاگ پاگرد
گل اندام


آلبوم عکس


داستانهای کوتاه


رويا
پارادايس
كوير
كليور
زندگی دوباره
رهايی
فاطمه
مادر
سال نو
توهم
دربند
از كجا آمدي
از بانو تا مریم
همسايه ها
صمغ آباد
رامون
قاسم وليلا
پارك لاله
سنگكي
جلال
اينجا خيلی آرومه
ابرده
امین
دانشگاه
زمزمه
رهایی
انتظار
سلام استاد
آفرینش
سرآسیاب
سرآسیاب2
انتهای بی انتها
لحظه همراهی
کوره راه
یک شب یک مرد
غریبه
سلام علی آقا
من در تلاقی دو اندیشه
سوغاتی
دماوند
تکرار وجود
ناهید
یک باور
کافی شاپ کنج
یک پله
سکوت پایدار نیست
آرمان
داستان امروز
سکون
امتحانی دوباره
سال دگر
زمزمه
سرگردان
ابتدا
تداوم حقیقت
وداع
جبر خلوت
ماهی و دریا
دستمال صورتی
محبوب

*****************


مطالب پراکنده


پایان حرکت
ویرانه آشنا
شروع برای بازگشت
چرا
صادق هدایت
سرچشمه
یادی دوباره
نجواگر
رها
غبار
شب ایرانی
پریشانی
تعطیلات
یک کتاب
هانامی
رابطه ها
بازگشت
دانستن و واقعیت داشتن

*****************


Life Moments


Second Moment
Third Moment
Fourth Moment
Fifth Moment
Sixth Moment
Seventh Moment
Eight Moment
Ninth Moment
Tenth Moment


Play/Pause


۱۳۸٤/۱٢/٢٦

تعطيلات

احساس خستگی زیادی می کرد با اینکه بعد از 14 ساعت خواب تازه بیدار شده بود اما نمی دانست چرا هنوز به استراحت احتیاج دارد از طرف دیگر هم خواب زیاد باعث سر دردش شده بود نمی دانست چکار کند سه روزی بود که تعطیل بود و فردا دوباره مثل بقیه روزها باید سر کارش بر می گشت مدتها بود که برای این سه روز تعطیلات روز شماری کرده بود تا کارهای عقب افتاده اش را انجام بدهد اما تمام روزهای گذشته را یا خوابیده بود یا تلویزیون تماشا کرده بود دیگر دوست نداشت به سمت تلویزوین برود چون تمام دو روز قبل را با برنامه های بی محتوی آن گذرانده بود... احساس گرسنگی می کرد اما نه حوصله غذا درست کردن داشت نه حوصله غذا خوردن به طرف یخچال رفت درب آن را باز کرد اما چیز اشتها بر انگیزی پیدا نکرد شاید اگر یک دوش می گرفت حالش بهتر می شد با حوله وارد حمام شد انبوه لباسها گوشه حمام بیداد می کرد تمام آنها را گذاشته بود تا توی این تعطیلات بشوید اما با دیدن آنها از حمام رفتن هم منصرف شد به سمت آشپزخانه بر گشت و با گرم کردن کمی آب و یک تیبگ به سرعت يک چای درست کرده و پشت پنجره به دیدن باران رفت آمدن باران در بیرون خانه بی حوصلگی او را بیشتر می کرد و انگیزه بیرون رفتنش را کمتر .... خوردن چای با معده خالی هیچ لطفی نداشت لیوان را کناری قرار داد پشت میزش نشست دست روی دکمه کامپیوتر برد اما بلافاصله منصرف شد دائم به لباسها و ظروف کثیف و خانه نا مرتب و خاک گرفته فکر می کرد ..... از طرفی دوست نداشت تعطیلات تمام شود و از طرف دیگر حوصله انجام هیچکاری را هم نداشت بلاخره بلند شد کنار کتاب خانه رفت چند کتاب بود که مدتها دوست داشت آنها را بخواند یکی را بیرون آورد و روی کاناپه به سمت تلویزیون نشت کتاب را باز کرد چند خطی خواند و بعد بدون اختیار تلویزيون را روشن کرد و کتاب را روی میز گذاشت و شروع به نگاه کردن برنامه ها نمود .....

 

ما همیشه قسمتی از زندگی را از دید دیگران مخفی می کنیم که به ما هویت می دهند و زمانی که آن قسمتها روئیت شوند هر چقدر هم که شما بزرگ باشی باز به زودی کسل کننده و به محتوی جلوه خواهی کرد ....

 

گاهی درک انسانها خیلی بیشتر از زبان بیان آنها است پس اگر حقیقت بزرگی را می دانی با توضیحات بی مورد آن را کم رنگ مکن ....

 

استنباطهای مختلف از یک موضوع واحد ایرادی ندارد زیرا به اندازه تمام زوایای مختلف آن موضوع دلیل وجود دارد ....

 

افراد سه دسته هستند گروهی که توانائی های داشته را پنهان می کنند و دائم از نا توانی ها صحبت می کنند دوم کسانی که توانائی های داشته را مدام نشان می دهند و نداشته ها را پنهان می کنند و سوم  کسانی که با هر دو یک جور برخورد می کنند ...

 

افراد در ابتدای زندگی فقط گوش می دهند بعد کم کم نظر می دهند و در انتها فقط حرف می زنند ...

 

زندگی بیرونی جز انعکاس حقیقت درونی نیست زمانی در بیرون موفق خواهیم شد که در درون موفق باشیم (موفقیت در درون یعنی حل تمام تردیدها درونی به سمت یک جواب ثابت و محکم)...

 

 


پيام هاي ديگران ()

محمد حسينی


[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]