بردن يا باختن

امروز آفتابی بود و بشدت هم باد می آمد جالب اینجا که توی پیاده رو با این باد شدید هرکسی مواظب یک چیزی بود یکی مواظب پاکت خریدش دیگری مواظب موهیاش که بهم نخورد یکی دیگه مواظب دامن کوتاهی بود که پوشیده بود یکی هم مثل من مواظب چشماش ..نمی دانم چرا هر وقت باد می آید هرچی آشغال هست میرود توی چشم من البته شاید به این خاطر که من زیادی به این طرف آن طرف نگاه می کنم به هر حال بگذریم .... شنبه پیش طبق روال عادی با مهدی رفته بودیم بیلیارد صاحب باشگاهی که ما می رویم آدم جالبیه همیشه کلی تحویل می گیرد ضمن اینکه ایرانی ها را هم خیلی دوست دارد علتش را من نمی دانم شما خودتان باید بروید ازاو بپرسید بعد از پایان بازی از مهدی جدا شدم و شروع به پرسه زدن کردم دوست داشتم زود بر گردم خانه تا مادرم نگران نشود اما توی همین فکرها بودم که سر ازکتاب فروشی در اوردم ابتدا با دیدن انبوه کتابها به زبان ژاپنی خواستم بر گردم اما بعد کم کم از چند تا مجله سینما شروع کردم تا اینکه به قسمت کتابهای خارجی و دست آخر کتاب winners and losers را دیدم چه جالب این آخرین کتابی بود که توی ایران خوانده بودم به همان ترجمه برنده ها و بازنده ها کتابی کوچکی است بطوریکه می شود آن را توی 15 دقیقه خواند خلاصه همان سر پا شروع به خواندش کردم خیلی چیزها دوباره برایم مرور شد .. آه زندگی اینقدر تند و سریع پیش می رود و مشکلات اینقدر رنگهای متفاوتی دارد که تا ما به خودمان بیایم می بینیم قسمت ناخودآگاه ما که مسئول بیشتر تصمیم گیریهای ما است پر شده است یکسری غرایز روزمره که دارد تمام افکار و حرکات ما را کنترل می کند .... البته ناخودآگاه همان قدر که قدرت دارد همانقدر هم در مقابل روزمرگی ضعیف است پس باید مواظب باشیم تا او را چنان تغذیه کنیم که خواسته ما است ..... <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

هیچگاه نمی خواهیم باور کنیم که امروز پایان ما است و همیشه خود را با نوید آینده آرام می سازیم اما چه فایده این اکنون است که همیشه جریان دارد اکنون ... و اگر اکنون را باور کنیم می توانیم در هر لحظه آگاهی او را بسازیم قوی و عمیق ...

 

هیچگاه به این فکر کرده ای که او چرا برای اولین بار به تو توجه کرد ... انسانها برای هر کاری دلیلی دارند و اما علت واقعی را نمی شود از لابلای حرفهایشان فهمید ...

 

چه چیز برای تو مهم است نتیجه کاری که می کنی یا هدف کاری که داری یا خود کار ....؟

 

 همه چیز بی ارزش خواهند بود اگر اثری از خودتان را در او نبینید.....

 

همیشه باور داشته باشیم که ما فقط آن قسمت از زندگی را دیده ایم که در معرض دید ما قرار داشته است ...

 

 

من امروز خسته ام تو فردا خسته ای او هم یک روزدیگر خسته است ... اگر به این آگاه باشیم خودمان را هیچگاه در وجود دیگری نمی خواهیم ... 

 

 

 

/ 1 نظر / 9 بازدید
عادل

سلام ... کلمات نوشته هات به دلم نشست ... من اين ور آبم و شما اونور آب ... ولی ظاهرا دلهامون بهم نزديکه ...