پسر کشاورز


پسر کشاورز آرزوی پرواز داشت هميشه فکر داشتن بالهای قوی او را به زندگی پيوند می داد تا اينکه عقل را وسيله نجات يافت سالها تلاش کرد و بالهای از جنس فلز ساخت و به هوا می پريد ولی پرواز نمی کرد فکرکرد که بايد از جنس آهن و فولاد شود تا با بالهای فلزی خود همخو گردد و بتواند اوج بگيرد و مرز پرواز را در يابد پس پيوسته سعی می کرد اما نمی شد باز کوشش کرد رنج برد سختی کشيد تا اينکه نتيجه گرفت او اکنون مردی است از جنس فولاد است ولی پرواز هنوز برای او يک انديشه می باشد . آنگاه زمان فرا رسيد خداوند به او بالهای از جنس حقيقت داد تا بدن خاکی او را به پرواز در آورد ولی بدن ديگر از از جنس خاک نبود و بالها هم توانائی حمل آن جسم آهنين را نداشتند و اکنون اسير خويش است و سالهاست که به انتظار نشسته تا شايد همه آهن وجود او فرسوده گردند و او را رها کنند تا به آرزوی پرواز کردن خويش برسد ولی آيا زمان آنقدر باقی خواهد ماند .

baz tanha

/ 2 نظر / 6 بازدید
hasanmahmoodi

سلام به ليست نويسندگي منتقل شديد

saeedi rad

سلام . نام شما به ليست نويسندگي اضافه شد. سبز باشيد.