يک باور

ليوان آبميوه توي دستهاش مي لرزيد مي خواست چيزي به من بگوید اما مدام جلوي خودش را مي گرفت نمي دانستم بايد چکار کنم مي خواستم با تمام وجود بهش کمک کنم اما فکر مي کردم که از من کاري ساخته نيست آخه او پسري بود که از من بهتر محيط اطرافش را مي شناخت خيلي چيزها را من از او ياد گرفته بودم هر حرفي که مي خواستم بزنم وقتي خوب فکرش را مي کردم مي ديدم يکروزي او به من گفته بود اصلا تمرکز نداشتم همش دنبال يک جمله يک کلمه يک چيزي مي گشتم که بتواند براي يک لحظه هم که شده او را از آن حالت در بياورد ليوان را رها کرد دوباره سرش را روي ميز گذاشت. او عقيده داشت بايد موضوعات خيلي مهم زندگي هميشه پيش خود انسان به امانت بماند نمي دانم راست مي گفت يا نه اما خوب مي دانم که وقتي يکي از بزرگترين رازهاي زندگيم را براي يکي از بهترين دوستانم تعريف کردم او را براي هميشه از دست دادم شايد بي تجربگي آن شخص بود که رابطه ما کم رنگ شد و شايد هم اين طبيعت تمام آدمهاست که دوست ندارند هميشه با حقيقت واقعي زندگي کنند برايم خيلي سخت بود که هميشه با يک دنيا حرف نگفته زندگي کنم بايد کسي را پيدا مي کردم بايد کسي را مي ديدم و تمام حرفهايم را به او مي گفتم اما مي دانستم که او را براي هميشه از دست خواهم داد ... دوباره به او نگاه مي کنم سرش را ميان دستهايش کاملا پنهان کرده است تمام وجودش مي لزرند اصلا نمي توانم چيزي بگويم هيچ کلمه توي ذهنم ندارم او هم مي داند که بايد سکوت اختيار کند او مي داند که ممکن است من ظرفيت پذيرش حقيقت را نداشته باشم ..<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 سالهاست که در يک دنياي ديگري زندگي مي کنم و مردم هيچ گاه به داشته هاي من لبخند نزدند اما در مقابل نداشته هاي خيالي من هميشه حيرت کرده اند. او بلند مي شود و بدون اينکه به طرف من نگاه کند از کافي شاپ بيرون مي رود صداي مدام من را به سوي خودش مي خواند يک زمزمه يک حرکت .....

-        آزادي را تنها جائي ديده ام که من را آزاد ديده اند .....

-        محبت شروع رابطه است و اعتماد قله آن

-        سنگين ترين عذاب نگاه گرياني است که تو مسبب آن بوده اي ....

-        جاودانگي مادي تنها با ديگر خواهي حاصل مي شود و جاودانگي معنوي تنها در کنار جاودانگي مادي شکل مي گيرد ....

-        عاطفه حاصل از غريزه و دوست داشتن حاصل از محبت دو پديده سرنوشت سازند که در کنار هم تکامل مي آفرييند ...

-        قدرت خواهي هيچ چيزي نيست جز شر خواهي چگونه مي شود نيروي بخواهي که حاصل آن هيچ آزردگي در بر نداشته باشد .....

-        حقيقت را ما نمي سازيم حقيقت در رفتار اکثريت هم نهفته نيست حقيقت چيزي است که گاهي از تو يک آفريننده کامل مي سازد و گاهي از تو موجودي براي ويران کردن آفريده ديگران ولي در هر صورت در شروع و پايان هر آفرينشي تنها يک حقيقت مفرد وجود دارد .....

/ 8 نظر / 5 بازدید
nazli

وقتی دل خودمون نميتونه اين رازو تحمل کنه...از دل ديگرون چه توقعی ميشه داشت....موفق باشی...نازلی

Giliran

حقیقت بالاتر از آسمان از گیلیران وبلاگ تازه متولد شده دیدن کنید. گیلیران انتقادی/ اجتماعی/ فرهنگی / هنری ...... پاینده باشید.

بهار ... گل شب بو

کاش زود به زود می نوشتی...وقتی دلت از همه آدم های دور و برت گرفته ، دوست داری تنها باشی و با بهترين و نزديک ترين دوستت درد و دل کنی ! ...گل شب بو به روز شد! منتظرت هستم دوست من !

بهار ... گل شب بو

داستانت مثل هميشه قشنگ بود و من مثل هميشه چند بار خواندم...........چقدر احمقانه است که می اندیشم بالاخره روزی این موج پر غصه به ساحل می رسد...من در دریا گم شده ام...گل شب بو به روز شد!

zahra

فکر می کنم عشق یک پرنده است یک گل است یک ترانه است یا که خنده های کودکانه است هر چه هست جاودانه است ******************* فکر می کنم که عشق یک ستاره است یاکه آفتاب یا که ماه نه نه نه ..... عشق یک دل لطیف پاره پاره است /سلام دوست عزيز/من آپ کردم ومنتظر حضور گرمتون هستم/موفق باشيد

حقيقت جو

سلام دنبال حقيقت می گشتم که به وبلاگت نظرم افتاد. مطلب جالبی بود.اما اگر واقعيت داشته باشد .فکر بايد کرد اگر داستان است بحث ديگری دارد .اما من به چشم واقعيت می نگرم.در اين حال نوشته ات بيان احساس برخورد دو سليقه است در وجود دوانسان متفاوت که بی شناخت سفره دل می گشايند.و نتيجه همان است که رخ داده است.موفق باشی

حقيقت جو

سلام به من هم سر بزن خوشحال ميشم و ممنون.