چند روز تا انتهای شب فاصله است مگر نه که در هر شبانه روز نور يک بار تکرار می شود

در درون طپشی دارم هيجانی طولانی و پر رنج هر زمان می گذرد بيشتر احساس دلهره می کنم شايد منشاء اين همه موج توهم گمی است که خود برای خود درست کرده ام شايد دنيا آن طور که من در نظر خود ساخته ام زيبا نيست اگر آينده از آن  من است پس چرا بايد هر لحظه خود را فدای آن کنم آيا راحتی فردا  اينقدر مهم است که آرامش اکنونم را برهم  بزنم نمی دانم اين همه دويدن برای چيزی که سازنده  اکنون است و ويران کننده اکنون  کدامين پير در کدامين کتاب گفت که اين لحظه من بهترين است که من خود را تا به اينجا رساندم اگر بهترين راه را رفته ايم پس چرا آزاد نيستيم و اگر اشتباه کرده ايم چه دليلی دارد که دوباره اشتباه نکنيم چرا سکون يگانه حقيقت ما نيست  تو ای دوست آيا پايان را می بينی اين را گفتيم زيبا يافتيم ما برای راحتی آفريده نشده ايم زمانی که هيچ رنجی نيست آنگاه است که می فهميم رنج يگانه رمز خلقت انسان است که او را برتر می کند و حرکت تنها وسيله برای فرار از اين توهم که خلقت هدفمند است . آنروز که آرام بر سر قدرت نشسته بودی و به مبدا فکر می کردی برای جواب سوال خود به خود جسم دادی و زمين را برای خود سرا ساختی تا در آن لحظه لحظه حرکت را ثبت کنی شايد در اين حرکت آرام جسم بسمت تکامل آن گم کرده خود را بيابی ولی غافل از اين نکته که اگر در راه وسيله ای وجود دارد چيزی است که برای نياز ساخته شده توسط تو در نظر گرفته شده و اگر از رنج ابدی رنج می بری بدان که آز آن گريزی نيست چون اگر آگاهی از آن ميسر بود و برای آن چاره ای ديگر نيازی به آفرينش نبود فلسفه آفرينش در گير کردن حقيقت با درد های کوچک است که سرمنشاء درد را از ياد ببريم پس بدانيد اين رنج امروزه ما راحترين راه است و آسان ترين قسمت زندگی و رسيدن به تکامل باز شدن قفل آفرينش و روبرو شدن با يگانه حقيقت آزار دهنده بودن پس آرزو نکنيم که اين رنج امروزه پايان يابد زيرا اسارت ابدی ما بر ما آشکار می شود زيبا ببينيم اين رنج را که راحتترين قسمت ماست و با هم باشيم اين راه را که زائيده خلقت ماست تو را دارم پس زندگی از آن من است .

 

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

/ 0 نظر / 7 بازدید