شمع و رودخانه

این روزها هوا حسابی آفتابی شده و بعد از یکی دو هفته باران پیاپی بلاخره من توانستم یکم بودن تابستان را حس کنم . نمی توانم بگم خیلی سرم شلوغه و حسابی گرفتارم نه اما چیزهای جدیدی وارد زندگی من شده اند که حسابی من را به خودشان مشغول کرده اند و فعلا خودم را دارم با آنها سرگرم می کنم بطوریکه تا ساعات کاریم تمام می شود دوان دوان به سمت خانه میروم تا هرچه بیشتر و بهتر از تک تک لحظاتم استفاده کنم. تنها چیزی که الان گاهی توی تنهای صندلی اخر اتوبوس تو راه برگشت به خانه گاهی فکر را در گیر می کند این است کی دوباره می توانم بر گردم ایران و با گذشته خودم آشتی کنم.

نور ملایم شمع و صدای آرام موسیقی در بعد از ظهر غمگین روز تعطیل سریع کوچه های کودکیم را بیادم آورد خودم را می دیدم که دوان دوان دور حوض خانه به همراه لذت زندگی می دویدم تا اینکه یک روز به من گفته شد زمان بزرگتر شدن رسیده است از آن روز به بعد تمام زندگی شد یک چهار چوب قدیمی صد ساله که در آن حتی قدمهای معصوم کودکان پا برهنه هم شمرده می شود و در ان لذتهای زندگی را تک تک در قفسهای کوچکی قرار داده اند و برای هرکدام قیمتی گذاشته اند که با حاصل دست رنج تمام عمر هم نمی توان باز خریدشان کرد. شمع هر از چند گاه با نسیم نفس من به رقص در می آید و تمام اتاق زیر این نور لرزان یاد خاطره را در پناه می گیرند از باد سرد و سرگردان بیرون. صدای خواب را می شنوم زمان بازی کردن فرا رسیده است دوان دوان از تمام پشت بامهای محله قدیم بالا و پایین می پرم تا شاید یک آشنای قدیمی پیدا کنم که مرا در خاطراتش روشن کند از روی پشت بام بلندترین خانه محل فرود می افتم و با نفسهای تند ترسان از خواب بیدار می شوم شمع تا انتها سوخته و تمام اتاق به خواب رفته تنها صدای موسیقی است که ادامه دارد با دست صدا را قطع می کنم و دوباره خود را در آن چهارچوب قدیم زندگی می بینم چقدر زمان سوختن شمع کوتاه بود ...

توی ایستگاه اتوبوس عنکبوت کوچکی با تار نازکی کیف دستی مرا به دیوار ایستگاه پیوند زده بود و داشت شروع به ساختن خانه اش می کرد نمی دانم چرا عنکبوت هم مرا قسمتی از ایستگاه می دید من هر لحظه ممکن بود از آنجا بروم  ....

دیروز وسط یک رود خانه در حاشیه شهر زیر نور آفتاب حرکت ماهی ها را تماشا می کردم که مردی بالای پل مشرف به رودخانه از دور برایم دستی تکان داد من هم برایش دست تکان دادم بعد با دوربینی که به همراه داشت از همان فاصله عکسی گرفت و دور شد شاید اینکه مردم از فاصله دور مهربان ترند و شاید ؟ .... 

 

 

 

/ 5 نظر / 14 بازدید
رز

سلام وبلاگت با حاله به منم سر بزن

سید یوسف سعیدی

سایت رسمی استاد شهریار تاسیس شد لطفا دوستان عزیز لینک سایت شهریار را با عنوان (( سایت رسمی استاد شهریار )) در سایت یا وبلاگ خود قرار دهند و از دوستانی که قصد همکاری دارند تقاضا میشود با ایمیلهای زیر تماس بگیرند: info@shahreiar.org ostad.shahriyar@gmail.com http://www.shahreiar.org http://shahreiar.org

آزاده اشرفي

در ماه رمضان مسجدها را از چنگ رژيم آزاد كنيد ‌پيام به روزه داران و هسته هاى انقلاب دموكراتيك مردم ايران مسعود رجوى - 28مرداد88 http://www.youtube.com/watch?v=TTQYw3pWs5Q&feature=PlayList&p=8C89333146C59373&index=0&playnext=1

آزاده اشرفي

سايت مريم رجوي بر روي اينترنت سايت جديد و به روز شده مريم رجوي از امروز روي اينترنت قرار گرفت از طرق يوآر ال زير ميتوانيد به اين سايت دسترسي داشته باشيد.واين سايت را دربين همه ايرانيان و شبكه نيرويي خودتان تبليغ كنيد . http://www.maryam-rajavi.com/