مرور

بعد از مدتها فرصتی پیش آمد تا بتوانم کتابهای را که خیلی وقت پیش خریده بودم بخوانم امان از دست این روزمرگی ... آدم تا بخودش میاد می بیند تمام دوران فقط سقف این شده که بتواند امروزش را به فردا پیوند بزند خلاصه در کنار کتاب خواندنها و سر زدن به دوستان قدیم و جدید .. وبلاگ یک دوست خیلی قدیمی را پیدا کردم که مدتها ازش خبری نداشتم نمی توانید باور کنید که چقدر تغییر کرده است ..  یک جا خواندم که نوشته بود اگر دوستی را حتی برای مدت سه روز ندیده اید موقعی که با او برخورد می کنید خوب دقت کنید چون حتما تغییراتی در او خواهید دید حالا چه برسد به این رفیق ما که دوازده سالی بود از او خبری نداشتیم ... بگذریم فقط می توانم بگم زمان سریع می گذرد و انسانها با سرعت بیشتری در حال تغییرند ...

 

مردم یک عادتی که دارند اگر به یک نفر کمک کنند احساس نزدیکی بیشتری با آن فرد می کنند و اگر به آنها کمک بشود همیشه دوست دارند از فرد کمک کننده فاصله بگیرند ..

 

نمی دانم چرا همیشه اینکه دیگران چه فکر می کنند در تصمیم گیریهای اجتماعی بیشتر برای ما مهم است تا اینکه خودمان واقعا چه فکر می کنیم ..

 

دیروز پیرمردی داشت برای بچه کوچکی که روی صندلی جلو نشسته بود شکلک در می آورد تا او را بخنداند .. پسر بچه بقض کرده با کف دست محکم توی سر پیرمرد زد و رویش را برگرداند پیرمرد هم اخمی کرد و محکم در جای خودش نشست... راستی تو ذهن آن دو نفر الان چه می گذشت ...

 

بیاد آوردن خاطرات شاد گذشته باعث شادتر شدن زندگی اکنون می شود و زندگی کردن در خاطرات گذشته باعث عدم رشد شخصیت فردی ...

 

راستی بهترین دوره زندگی شما کی بوده دوره قبل دبستان یا دوره دبستان , راهنمائی , دبیرستان , دانشگاه , مجردی و کار , بعد ازدواج یا همین الان ...

 

هیچ وقت سعی نکنید برای شاد شدن همان کاری را انجام دهید که دیروز یا در گذشته باعث شاد شدن شما شده است زیرا یک قدم درجا زدن یا به عقب برگشتن محسوب می شود و اثرات مثبت آن را هم از بین خواهد برد ... سعی کنید برای شاد بودن خلاق باشید تا زندگی کردن خودش را بهتر نشان دهد ...

 

راستی از یک سن که می گذرد و اگر توی یک کشور قانونمند و منظم باشی تقریبا از میان سالگی تا آخر عمرت را می دانی قرار چکار کنی یکم دانستن این قضیه سخته مخصوصا که آدم واقع بینی باشی ... یعنی واقعا قرار نیست تا آخر عمر هیچ اتفاق جدّی دیگه ای بیفته !

/ 4 نظر / 9 بازدید
omid

pirshodim raft amoo, magar in chand rooze daryabim. rasty nemiaai injaa?

راوند

سلام خوبی خواستم يه سلام کنم نمی دونم چرا يهو بسرم زد؟

صدف

سلام... از نوشته هاتون خوشم مياد! چند وقتی هست ميخونمشون! شايد سه سال بشه! شايد کمتر! اون زمانها موسيقی وبلاگتون فرق ميکرد! صدای نی بود و حزنش! هميشه يک جور احساس فاصله ی زياد ميکردم با نوشته هاتون! اما ازشون لذت مبیردم و این باعث شد تو همه ی ۶ وبلاگی که عوض کردم لينک شما رو به عنوان دوست!! قرار بدم! يک دوستی يکطرفه! که برام ساده بود و دوست داشتنی! هنوز هم هست! نمی دونم چرا و چی شد که امروز تصميم گرفتم سلام کنم! ... فکر کنم الان با صدای بلند بگيد عليک سلام! نه؟! از اين به بعد هر وقت بيام عقيده ام رو براتون می نويسم! تا بعد!

kharere

سلام خوبی همیشه قشنگ مینویسی مرسی. امروز درمی یابیم که در عالم هیچ چیز برای انسان نا خوشایندتر از پیمودن راهی که به خودش بیانجامد نیست ادمی باید خود را در جستجوی اخرین راز به دنبال کشد؟سفر دشوار است گاه محال اما باز پاره ای از ما را تلاش باز نمی دارد در نقطه ای خاص تا انجا که در توان داریم سفر خواهیم کرد اما در یک عمر مجال دیدن همه ان چه که می خواهیم یا اموختن همه انچه که تشنه دانستن هستیم وجود ندارد .- موفق باشی.