مردم خاکستری

دیشب تا صبح نتوانستم راحت بخوابم مدام فکرهای جور وا جور می کردم بلاخره باید یک تعریف برای مردممان در ایران وجود می داشت تعریفی که بیانگر عین واقعیت آنها بود نمی دانم شاید بیان مردم خاکستری که قبلا به آن اشاره کرده بودم بیان درستی باشد شاید هم نه .. هیچ وقت گمان نمی کردم که با فرسنگها فاصله بدور از هیچ رابطه مستقیمی این مردم دوباره بتوانند اشک در چشمان من بیاورند و قلبم را برای چندمین بار خدشه دار کنند ولی گمان می کنم هنوز می توانم آنها را ببخشم ولی نکته اینجاست آیا فردا اگر دوباره مرا گریان کردند دوباره خواهم توانست آنها را ببخشم یا نه ....

 همیشه فضای فرهنگی و روابط اجتماعی در کشور ما بسیار پیچیده شده بوده آدم نمی داند چه کسی راست می گوید و چه کسی دروغ چه چیز را باور کند چه چیز را نه و نمونه مثالی آن این است که یک روز روی نیمکت پارک ساعی نشسته ای یک نفر کنار تو می نشیند و با شریک کردن تو در تنقلاتش و قسمتی از زندگی خصوصیش کاری می کند که تو هیچگاه آن لحظه آرام و زیبا را فراموش نمی کنی و تا بلافاصله چند ساعت بعد سوار تاکسی می شوی و او پول بیشتری می خواهد یا در مغازه ای می روی صاحبش اصلا تو را نمی بیند و یا حتی خیلی ساده تر توی پیاده رو کسی عمدا یا سهوا به تو تنه می زند و بر می گردی تا تو برای عذر خواهی پیش قدم شوی اما او قبل از اینکه تو فرصت حرف زدن داشته باشی کلی بد وبی راه بار تو می کند بطوریکه تو هیچگاه آن تنش منفی را فراموش نمی کنی به این می گویند جامعه خاکستری بدی ها و خوبی ها در تمام آدمها توزیع شده و هرکس با توجه به شرایط هرکاری ازش ساخته است (البته گروه بسیارکوچکی هستند که سفیده سفیدند در اقلیت ممکن و گروهی هم سیاهه سیاه)

 همیشه دوستشان خواهم داشت و آنها هم دوستم خواهند داشت حتی اگر زخمی بر من وارد می کنند دوباره می دانم که برای زخمهای دیگرم مرحمی هستند ....

آسمان دیروز صبحش آفتابی بود ظهرش ابری شد و شبش طوفانی ... آسمان امروز صبحش ابری بود ظهرش طوفانی و من اکنون در انتظار شب با چشمانی ترسیده لحظه شماری می کنم ...

در کوچه خلوت آرام قدم می زنم صدای قدمهایم فضای کوچه را پر کرده اما صدای تپش قلبم تند تر و بلند تر به گوشم می رسد کدام حقیقت دارد آرامش قدمها یا تپش تند قلب ...

انسانها در بعضی از لحظات زندگیشان احساس تنهای می کنند آیا هیچ وقت فکر کرده اید چه کسی اگردر آن لحظه می آمد تنهای شما از بین می رفت .. اگرهنوز جوابش را دارید جای خوشبختی هست و اگر نمی دانید چه کسی پس در آن لحظه واقعا تنهای تنها هستید....

امروز شکوفه های گیلاس در شهر بی داد می کردند کنار درخت رفتم تا بوی آنها را بشنوم شاخه را به صورتم نزدیک کردم با تکان خوردن شاخه بیشتر آنها فرو ریختند آرام شاخه را رها کردم و به شکوفه های روی زمین خیره شدم غورباقه کوچکی به من و شکوفه های پر پر نزدیک شد و با دیدن صحنه سریع مسیرش را عوض کرد و درون بوته ها پناه برد گمان می کنم او دیگر اعتمادش را به من از دست داده است ....

/ 6 نظر / 7 بازدید
khatere

سلام.جامعه ما مجموعه ای است تناقصها و پيچيدگيهاو نقصها و ترديدهاست مصيب زندگی بيشتر ما اين است که چنان منزوی شده ايم که چون امارهايی درباره نااميدی وگرسنگی و جنايت به دستمان برسد بی اعتنا و به اسانی از ان می گذريم و حتی اين حقايق را در ذهن هشيار خود تحليل نخواهيم کرد . زمانی مي توانيم يک جامعه سا لم داشته باشيم که بتوانيم به اين تناقصها مفهومی شخصی ببخشيم واين به ظاهر پيچيدگيها را باز کنيم و با نقصها گلاويز شويم و بر ترديدها غلبه کنيم . به نظر من ان قلب است که گواه می دهد. بعضی از انسانها هستند که ظاهر بينند و فقط به ظاهر قضيه ای توجه می کنند و هيچ با خود فکر نمی کنند که نفس عمل خير است يا شر.. موفق باشيد.

نظری

سلام اميدوارم که حالتون خوب باشه امروز با آقا فربود موستوفی ذکر خير شما بود فقط بايد بگم که خیلی آدم باحالی هستيد بابا اينقدر از قهوه ترک شما فرهاد تعريف کرده که دلمون حوای قهوه های شما کرده موفق باشيد پيروز باشيد

صدف

چقدر اين داستان قورباغه جالب بود! خيلي مزه داد! من مردم ديگه ي دنيا رو نديدم اما نمي تونم تصور كنم مردمي رو كه عادي باشند و با اين تعداد بسيار كنار هم زندگي كنند و رنگي غير از خاكستري داشته باشند!! من سبك نوشتنت رو خيلي دوست دارم! وقتي خيلي احساس تنهايي ميكنم خوندن نوشته هات منو از تنهايي درمياره و با خودم آشتي ميده! آره! انگار كسي كه من رو از تنهايي درمياره فقط خودمم و بس! و من كساني رو دوست دارم كه من رو به خودم نزديكتر مي كنن! كساني كه با كلماتشون حرفهاي ناگفته من رو به يادم ميارند و ... خيلي خودخواهم؟!!!

محمد : نويسنده وبلاگ

خاطره: ....... موافقم الان یاد جمله افتادم که چند وقت پیش جای خوانده بودم که خالصترين عمل نيک ....همیشه نيت برای عمل نیک داشتن است * * صدف:........ بیشتر مردم دنیا خاکستریند اما اين بر ميگردد به تعريف سياه و سفيد در هر جا .. درست مثل مقایسه کردن رنگ خاکستری شیتنت یک کودک شرور با رنگ خاکستری نیرنگ یک بازاری فریبکار ترجيح می دهی که مردم اطرافت کدام يک باشند هر دو خاکستری هستند ...

سید یوسف سعیدی

سایت رسمی استاد شهریار تاسیس شد لطفا دوستان عزیز لینک سایت شهریار را با عنوان (( سایت رسمی استاد شهریار )) در سایت یا وبلاگ خود قرار دهند و از دوستانی که قصد همکاری دارند تقاضا میشود با ایمیلهای زیر تماس بگیرند: info@shahreiar.org ostad.shahriyar@gmail.com http://www.shahreiar.org http://shahreiar.org

سید یوسف سعیدی

سایت رسمی استاد شهریار تاسیس شد لطفا دوستان عزیز لینک سایت شهریار را با عنوان (( سایت رسمی استاد شهریار )) در سایت یا وبلاگ خود قرار دهند و از دوستانی که قصد همکاری دارند تقاضا میشود با ایمیلهای زیر تماس بگیرند: info@shahreiar.org ostad.shahriyar@gmail.com http://www.shahreiar.org http://shahreiar.org