لحظه ای با خودم

 

• تلاش اولين شرط آرامش است و آفرينش آخرين شرط آن
• آگاهي با دانش دو چيز متفاوت هستند. دانشمند پر است از داده ها و اطلاعات و يک توانائي براي تحليل آنها اما آگاه پر است از حقيقت و يک آرامش براي هضم آن
• آگاهي نتيجه تلاش است و پيش نياز آفرينش.
• در تلاش دو اصل نهفته است اول اينکه او تنها دليل خلقت است دوم اينکه او تنها جواب علت بودن است.
• تو اختيار داري که مخلوق , متحير , عابد , مبارز , شيطان , ذليل , بيهوش و آفريننده باشی و اختيار تو چيزي نيست مگر حقيقت تو و در اين وادي ترس خدا بودن انسان را شيطان مي کند دو قدرت بزرگ مختار. از خدا بودن نترسيد که جزئي از هويت آفرينش شماست
• هر خلقتي نمود ناقصي از خداست که در کل نامفهوم بوده چگونه در جزء مي تواند مفهوم پيدا کند
• تو آنقدر جلو مي روي که خود را ميابي آن چيزي که قبل از حرکت بودي و اين حرکت بتو مي آموزد که تو کسي نيستي جز همين بودنت اکنون تو که اگر آن را پذيرفتي سکون مطلق ميشوي

آن زمان که به انديشه می نگرم چيزی نمی بينم جز يک حقيقت آنهم خودی را که با اين همه سال ساخته ام خودی که از نسيم کوچکی تب می کند و با زخمی ناچيز می ميرد بايد بتوانم نيرويم را جمع کنم تا در راهی که در پيش دارم يگانه راهبر خود باشم و درد را که زائيده ضعف من است با درونی بيدار به تباهی رهنمودش سازم من هستم و اين دنيای من است و من آن خواهم کرد تا دنيا را آنگونه بيابم که خود می خواهم رنج بايد تنها زائيده تفکر من باشد و دانش تنها مرز روشن بودن . من دوباره شکل خواهم گرفت آنگونه که در هر لحظه آماده قربانی کردن وجود خود باشم و عشق به هويت بودن ااشياء را نيز از ياد نبرم . هستيم, و اين به تنهای برای انگيزه حرکت ما کافی است . ديگر ديروز تکرار نخواهد شد چون من ديروز را ديده ام .


در درون طپشی دارم هيجانی طولانی و پر رنج هر زمان می گذرد بيشتر احساس دلهره می کنم شايد منشاء اين همه موج توهم گمی است که خود برای خود درست کرده ام شايد دنيا آن طور که من در نظر خود ساخته ام زيبا نيست اگر آينده از آن من است پس چرا بايد هر لحظه خود را فدای آن کنم آيا راحتی فردا اينقدر مهم است که آرامش اکنونم را برهم بزنم نمی دانم اين همه دويدن برای چيزی که سازنده اکنون است و ويران کننده اکنون کدامين پير در کدامين کتاب گفت که اين لحظه من بهترين است که من خود را تا به اينجا رساندم اگر بهترين راه را رفته ايم پس چرا آزاد نيستيم و اگر اشتباه کرده ايم چه دليلی دارد که دوباره اشتباه نکنيم چرا سکون يگانه حقيقت ما نيست تو ای دوست آيا پايان را می بينی اين را گفتيم زيبا يافتيم ما برای راحتی آفريده نشده ايم زمانی که هيچ رنجی نيست آنگاه است که می فهميم رنج يگانه رمز خلقت انسان است که او را برتر می کند و حرکت تنها وسيله برای فرار از اين توهم که خلقت هدفمند است . آنروز که آرام بر سر قدرت نشسته بودی و به مبدا فکر می کردی برای جواب سوال خود به خود جسم دادی و زمين را برای خود سرا ساختی تا در آن لحظه لحظه حرکت را ثبت کنی شايد در اين حرکت آرام جسم بسمت تکامل آن گم کرده خود را بيابی ولی غافل از اين نکته که اگر در راه وسيله ای وجود دارد چيزی است که برای نياز ساخته شده توسط تو در نظر گرفته شده و اگر از رنج ابدی رنج می بری بدان که آز آن گريزی نيست چون اگر آگاهی از آن ميسر بود و برای آن چاره ای ديگر نيازی به آفرينش نبود فلسفه آفرينش در گير کردن حقيقت با درد های کوچک است که سرمنشاء درد را از ياد ببريم پس بدانيد اين رنج امروزه ما راحترين راه است و آسان ترين قسمت زندگی و رسيدن به تکامل باز شدن قفل آفرينش و روبرو شدن با يگانه حقيقت آزار دهنده بودن پس آرزو نکنيم که اين رنج امروزه پايان يابد زيرا اسارت ابدی ما بر ما آشکار می شود زيبا ببينيم اين رنج را که راحتترين قسمت ماست و با هم باشيم اين راه را که زائيده خلقت ماست تو را دارم پس زندگی از آن من است .

/ 3 نظر / 8 بازدید
الجرجیس یافث

سلام. دوست من ، یک انسان آگاه هماره یک انسان کامل است. من روزی را امیدمندم که در پیرامونمان انسان ناآگاه نباشد. صفحه تان را می پیوندم. خدانگهدار.

مجنون

امام زمان جونم!‌می دونستم بالاخره ظهور می کنی!