پريشانی

گاهی اوقات خیلی از محیط دوروبرم خسته می شوم مدام توی ذهنم چراهای مختلف پیش می آید مثل یک بازرس سمج مدام خودم را سوال پیچ می کنم .. اه چرا آن کار را کردی چرا اینجوری گفتی چرا او این کار را کرد و از این قبیل چیزها بعد تلاش می کنم ذهنم را دوباره آرام کنم با تکرار یکسری حرفهای و جملات مثبت که خستگی آنها هم دست کمی از اولی ندارد.... راستی اینجور موقعها معمولا آدم چه چیزی باید به خودش بگوید ...  آره می دانم ما همیشه برای محیط بیرون جواب داریم اما جوابها معمولا بیانگر واقعیتها نیستند بلکه یک جور توجیح منطقی می سازند تا شنونده را راضی کند اما ما خودمان می دانیم که چه جوری یواشکی از زیر آن کنار برویم و چطور محکم همان نظر را به دیگری بقبولانیم .. امان از پریشانی ...  <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

سکوت و سکون دو معنی دارد آرامش سرشار یا اضطرابی سرکش ....

 

شادمان باش زمانی که هنوزتوانائی این را داری تا بلند داد بزنی این یعنی اینکه هنوز راه بازگشتی بسمت طبیعت خالص انسانی در تو هست ....

 

زمانی که احساس می کنی تمام مردم را دوست داری درست مانند پدری می مانی که بدون در نظر گرفتن عیوب فرزندان آنها را دوست دارد

زمانی که احساس می کنی از همگان بیزاری درست مانند فرزندی هستی که والدینش مانعی بر سر رویاها و نیازهایش هستند

زمانی که با گروهی خوب و با گروهی سر جنگ داری مانند انسانی هستی که هنوز فلسفه خلقت را باور نداری و نمی توانی قبول کنی که همه آدمیان خانواده کوچکی بیش نیستند

 

 به خواسته رسیدن سخت است اما درست خواستن سختر است

 

اگرمی خواهی جواب مهمترین سوال زندگیت را پیدا کنی باید آن سوال را برای همیشه از ذهنت پاک کنی ... ( دیدگاه من: مهمترین سوال زندگی معمولا از جنس مسائل روزمره یا ابعاد مادی نیست و در گیر کردن ذهن و جسم برای پیدا کردن جواب در ابتدای کار خوب است اما اگر توانائی کافی نباشد در دراز مدت تشویش به همراه می آورد و دلزدگی و عدم آرامش ... از طرف دیگر این سوال با وجود اهمیتی که دارد در تمام ابعاد وجودی انسان نیز نقش بسته است و خود دنبال راهی برای پاسخ دادن خود است (قانون وجودی) اما افکار روزمره ما نمی گذارد که راهش را به سمت جواب پیدا کند و ذهن و جسم با درگير کردن او به راههای مختلف و تجربه های مختلف بيشتر او را از جواب اصلی دور می کنند بنابراین برای اینکه به او فرصتی برای جوابش بدهیم باید ابتدا بتوانیم آن را از ذهن ناآرام جدا کنیم تا ماهیت وجودی آن جوابگویش باشد راهی سریع و میانه ... )

 

 

 

/ 5 نظر / 6 بازدید
khatere

موافقم :رفتن از اينجا فرق ميکند وقتی که فرق اسمان شکافته می شود فکر اسمان بود باور مي کنی

وارونه

منظور شما را از جمله :اگرمی خواهی جواب مهمترین سوال زندگیت را پیدا کنی باید آن سوال را برای همیشه از ذهنت پاک کنی ... را نفهمیدم .

sara

سلام :وبلاگ زبيایی دارید . درباره ی مهمترین سوال زندگی باید بگویم که ما در مهمترین سوال زندگیمان زندگی می کنیم و هر لحظه و هر ثانیه با آن همدم هستیم . بنابر این پاک کردن سوال فقط فریب خودمان است بهتر آن است که با آن کنار بیایم تا شاید در گذر عمر به جواب آن نیز برسیم . از صراحت حرفهایم معذرت می خواهیم .

غریبه ای از مه

به نام خدای یاس ! به نام خدای احسا س! تو هم میتوانی ایمان آوری که رنج تفاوتی است بین آنچه هست و آنچه تو می خواهی باشد وقتی شرمسار گذشته ی ناقص خویشی، یا وقتی نگران آینده نا معلوم خودی،بدان که در زمان حال زندگی نمی کنی ! آن وقت رنج را تجربه می کنی و خود را بیمار می کنی و نا شادمان هستی ! بدان گذشته ات زمان حال بوده است و و آیندهات زمان حال خواهد بود ! پس زمان حال تنها واقعیتی است که می توانی آن را تجربه کنی!!! اسپنسر جانسون (هدیه های ارزشمند) ***

نيما جفرودي

سلام دوست عزيز وبلاگ جالبي داري خوشم آمد من به شما پيشنهاد مي كنم كه در مسابقه وبلاگ نويسي وبسايت من شركت كني قول مي دم كه برنده شوي البته بايد بداني كه براي شركت در اين مسابقه وبلاگت را هرروز آبديت كني تا برنده شوي به من هم سر بزن بدرود