باز باران

فصل بارندگی شروع شده و به آدم فرصتی میده که کمی هم توی غم و غصه هاش کنکاش کنه تا بلکه راهی برای بدست آوردن دست نیافتی هاش یا تکسین از دست رفته هاش پیدا بشه ... امروز هم طبق معمول بعد از چند ساعت کار صبحگاهی و یک نهار با عجله پشت میزم رو به پنجره نشستم ...  باران امان کوچه را برده بود و آب تا لبه جوب بالا آمده بود و با سرعت در حال حرکت تا بتواند دوباره هرچه سریعتر وارد چرخه حیاط بشه انگار این وسط من بودم که این آمدنها و رفتنها چیزی جز زنده شدن چند تا یاد قدیمی برای من نداشت ... به دنبال یک چیز شیرین کمی توی کشوی میز که محل نگهداری تنقلات بود گشتم و غیر یک شکلات قدیمی چیزی پیدا نشد .. از همان پنجره به راحتی می شد ویترین سوپری روبروی ساختمان دانشکده را دید که مردم تند تند از ترس خیس شدن و به بهانه خرید وارد آن می شدند وبعضی از آنها هم با یک چتر نو بیرون می آمدند .. اما چیزی که توی قیافه همه آنها دیده می شد خوردن یک چیز شیرین بود تا فشار این غمی که باران با خودش میاره را کمتر کنه فکر کنم من هم باید بروم این فصل بارندگی شروع شده و این کمد باید پر از چیزهای شیرین باشه ...

 

سکوت طولانی برای حفظ آرامش بسیار مخرب تر از جنجال لحظه ای هست ....

آخرین جمله ای که یاد گرفتم این بود که : مهم نیست ما چقدر در زندگی زمان داریم مهم این است که چگونه از آن استفاده می کنیم .. حالا بیاید کلمه زمان را با کلمات ... پول .. رابطه .. توانائی .. آگاهی  .. عوض کنید چه احساسی دارید

معلمی دیدن را به من یاد داد قبل از اینکه چشمانش بی سو شوند و به من گفت نا بینا شدن جبر زمان است و حاصل کذب خواهی ما .. با اینکه چشمانم کم سو تر شده هنوز معنی جمله اش را نمی فهمم

دستم را از میان شیشه ماشین بیرون می کنم قطرات باران به آن حمله ور می شوند آنها وظیفه دارند بشویند هر چه در مسیرشان است دستم را داخل می کشم آنها به شستن کف خیابان ادامه می دهند ....

صدای گریه ام را مدتها بود که نشنیده بودم چقدر این صدا این بار بوی انتظار داشت ....

فلسفه مه بعد از باران مثل سکوت غمگین خالی نشدن بعد از یک گریه طولانی است ... مبهم و سنگین....

/ 6 نظر / 16 بازدید
صدف

فلسفه مه رو نمی دونستم! چه تعبير قشنگی! اما بارون برای من فشاری به همراه نداره! من احساس می کنم ابرها به جای من می بارند و من سبک می شم! چون راستش رو بخوای گريه کردن برای من سخته! و در ضمن نفهميدم چرا بايد تو بارون يک چيز شيرين خورد! اين دفعه بايد يادم باشه وقتی بارون مياد يک چيز شيرين پيدا کنم ببينم تاثيرش چيه! نوشته های تو هميشه حرف های تازه داره! مرسی.

تكرار

با درود / با پست جديدي به روزم / شادمان ميشوم از آمدنت

مريم

سلام محمد جان اميد وارم خوب باشی به ما سر نمی زنی ولی من هميشه ميام اينجا مواظب خودت باش

محمد : نويسنده وبلاگ

ٌصدف : کشیدن یک نفس عمیق بعد از فکر طولانی در مورد گذشته از دست رفته ... خوردن بستنی در یک روز بارانی یا در بعد از ظهر دلتنگ جمعه (یا یک شنبه برای خارج کشوری ها) .... دویدن با تمام شدت بخاطر از دست دادن چیز عزیزی ... فریاد زدن با بلندترین صدا در جای خلوت برای شکایت ... سوت زدن در بی حوصلگی ... پرورش گیاهان در دوره انتظار ... خرید کردن لباس نو در میان دوره های استرس .... نگاه کردن به دور دست از روی بلندی در زمان ناامیدی ... بازی کردن با حشرات کوچک در زمان تنهای و غیره و غیره .. همه راههای هستند برای زیبا کردن زندگی در نقاط کورش

سید یوسف سعیدی

سایت رسمی استاد شهریار تاسیس شد لطفا دوستان عزیز لینک سایت شهریار را با عنوان (( سایت رسمی استاد شهریار )) در سایت یا وبلاگ خود قرار دهند و از دوستانی که قصد همکاری دارند تقاضا میشود با ایمیلهای زیر تماس بگیرند: info@shahreiar.org ostad.shahriyar@gmail.com http://www.shahreiar.org http://shahreiar.org