نمايش

بلاخره نسخه ویدئوی تئاتر مکبث و اتللو که به ترتیب سالهای 1979 و 1988 با بازی Ian McKellen  به دستم رسید همیشه دوست داشتم آنها را ببینم البته خیلی طبیعی بود که بیشتر متن را نفهمم اما در نوع خودش خیلی جالب بود کاش می شد کارهای در این ابعاد را روی صحنه دید مخصوصا اینکه کارها با موسیقی متن زنده همراه باشد.  وقتی تمام شد یاد تئاترکالی گولا و در انتظار گودو به کارگردانی مجید گیاهچی در تئاترشهر افتادم یا عروسی خون به کار گردانی علی رفیعی توی تالار وحدت اجرا شد جنس بازی ها و سبک کار کاملا با هم متفاوت بود انگار دو دنیای جدا بودند با اینکه ریشه تمام این کارها غربی است اما وقتی که از زبان یک غربی کار را می شنوی بیشتر حس در روابط آدمها وجود دارد در حالی که در کار ایرانی حس در شخصیت افراد نهفته شده شاید علتش این باشد که این جنس روابط در جامعه ما هیچ وقت وجود نداشته و خودش را حتی در نقش بازی کردن آدمها هم نشان نمی دهد به هر حال امیدوارم که روزی پیش بیاد تا بتوانم چنین کارهای را دوباره روی صحنه ببینم زیرا عمقی را که بازیگر در فضای زنده می بخشد تصویر دوبعدی قادر نیست ..... <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

ترجمه چند تکه از نمایش:

 

تنها یک سِحر می تواند این عذاب را از من دور کند زیرا این همان سِحر بود که باعث شد دست به قتلشان بزنم اما چگونه که ساحران نیز از عواقب این قتل مجنون گشته اند  (مکبث)

 

کاش عاشقش نبودم وگرنه اکنون زنده بود (اتللو)

 

چقدر قدرت حقیر است اگر با تشویش و پریشانی آلوده شود (مکبث)

 

او روحی پاک و چشمانی زلال دارد چگونه خیانت در وجود او ریشه زده که هیچ خلقتی آن را باور ندارد تنها دو دلیل کور از وجود آن نوید می دهد و همین دو او را فنا کرد (اتللو)

 

او مانند من فرزندی ندارد پس چه انتقامی می تواند داغ مرگ فرزند را بر دلش بنشاند (مکبث)

 

این خیانت او نبود که باعث قلتش شد این علاقه من بود (اتللو)

 

او خود هر روزمشتاقانه انتظار مرگ را می کشد خیال می کنی با کشتن او می توانی او را به سزای کارش برسانی (مکبث)

 

حتی اکنون که زمان رخت بر بستن اوست .. همچنان صمیمانه و آرام چون فرشتگان در بستر خوابیده است و همان گرایشی که من را به سمت نوازش کردنش می کشاند همان گرایش دست بر گردن او برای خلاصیش قرار می دهد (اتللو)

/ 1 نظر / 7 بازدید